آنگولا
· 4 خرداد 00:50 · خواندن 3 دقیقه وقتی اسم آنگولا میاد، اکثر ما یا یه مکث مبهم میکنیم یا ناخودآگاه یاد پرچمش میافتیم که شبیه یه طرح گرافیکی شوروی سابقه. اما داستان این کشور خیلی فراتر از این حرفاست. یه جورایی مثل اون فیلماییه که تراولرها میسازن و توش یه جای بکر و دستنخورده رو نشون میدن، فقط با این تفاوت که اینجا واقعیه و بوی اقیانوس و گرد و خاک قرمز رو با هم داره.
پایتختش، لوآندا، اینقدر گرونه که آدم شاخ درمیاره. یعنی برای سالهای متوالی، این شهر لقب گرونترین شهر دنیا برای زندگی مهاجرها رو یدک میکشید. دلیلش هم ترکیب عجیب پول نفت و کمبود زیرساخت بود. یه آپارتمان ساده میتونست ماهی چند هزار دلار آب بخوره، در حالی که درست چند متر اونطرفتر، زندگی در زاغهها جریان داشت. این تضاد رو توی کمتر جایی میشه اینقدر پررنگ دید.
یه بخش بزرگی از هویت آنگولا با موسیقیاش گره خورده. اگه اهل ریتم باشید، کیزومبا و سمبا رو شنیدید. کیزومبا که این روزها دنیا رو گرفته و تو سالنهای رقص از اروپا تا آسیا میچرخه، اصالتاً بچه همین خاکه. اما ریشهاش به سمبای سنتیتر برمیگرده که خودش یه جشن پرهیاهو از حرکت و صداست. جالبه بدونید که این رقص و موسیقی، یه جورایی راه فرار مردم از روزمرگی و زخمهای یه جنگ داخلی طولانی بود که تا سال ۲۰۰۲ ادامه داشت.
حالا برسیم به اون جنگ داخلی که واقعاً کمر این ملت رو شکست. نزدیک به سی سال طول کشید. یعنی نسلی بزرگ شد که فقط جنگ رو دیده بود. وقتی جنگ تموم شد، شهرها پر بود از آوار و میدانهای مین. اما مردم آنگولا یه روحیه عجیب دارن. اونها آرومآروم از دل اون خرابهها زدن بیرون و حالا لوآندا پر شده از ساختمونهای بلند و جرثقیل. این انعطافپذیری و پوستکلفتی واقعاً قابل احترامه.
اگه فکر میکنید این کشور فقط بیابون و نفته، سخت در اشتباهید. یه تیکه از بهشت رو توی استان نامیبه پیدا میکنید. یه صحرای عظیم که درست میخوره به اقیانوس اطلس. تصورش رو بکنید، تپههای شنی غولپیکر که توی آب فرو میرن. به این میگن قدیمیترین صحرای دنیا. یه جایی که واقعاً حس میکنی توی یه سیاره دیگه قدم گذاشتی و این حس غریب تنهایی، به طرز عجیبی جذاب و آرامشبخشه.
قومها و زبانهای آنگولا هم به شدت متنوعه. با اینکه زبان رسمی پرتغالیه، اما توی کوچه و بازار شش زبان بانتو که مهمترینش اومبوندو هست رو میشنوید. این تنوع قومی گاهی باعث تنش شده، ولی در عین حال یه سفره رنگارنگ فرهنگی رو پهن کرده. هر منطقه یه غذای مخصوص داره، یه آهنگ محلی داره و یه سبک لباس. مثلاً موامبا د گالینیا یه خوراک مرغ با روغن پالم هستش که اگه یه بار امتحانش کنید، تا آخر عمر مزهاش یادتون نمیره.
و اما یه چیزی که شاید باورتون نشه، علاقه شدیدشون به مد و لباسه. در کنار همه اون سختیها، آنگولاییها به خوشتیپی معروفن. مخصوصاً طبقه متوسط لوآندا که استایل خیابانیشون یه ترکیب جسورانه از رنگهای تند و برندهای لوکسه. اینجا لباس پوشیدن یه بیانیه سیاسی و اجتماعیه، یه جور اعلام وجود که ما هستیم، زندهایم و قراره دیده بشیم. این تضاد بین فقر و آن همه توجه به ظاهر، یکی از اون ویژگیهای پیچیده و دوستداشتنی این فرهنگه. آنگولا رو نمیشه با چند خط خلاصه کرد، ولی خب، شاید همین چند خط باعث بشه یه نگاه تازه بهش بندازید.