ژاپن

ایندکس ایندکس ایندکس · 2 خرداد 04:22 · خواندن 7 دقیقه

تو ژاپن همه چی برعکسه، ولی این برعکس بودن انقدر جذابه که آدم دلش می‌خواد چمدونشو ببنده و بره تو دل این فرهنگ عجیب و غریب غرق بشه. یه کشوری که توش گربه‌ها از آدم‌ها بیشتر حقوق اجتماعی دارن، ماشین‌های فروش خودکار همه جا هستن ولی دزدی توش صفره، و مردمش انقدر مودبن که حتی خمیازه کشیدن تو مترو هم جرم محسوب میشه. بریم ببینیم پشت پردهٔ این دیوانه‌بازی‌های دوست‌داشتنی چه خبره.

 

وقتی حرف از ژاپن میزنیم، اولین چیزی که به ذهن میرسه ادب و احترامه، ولی این قضیه گاهی به جاهای بامزه‌ای کشیده میشه. مثلاً اگه سرما خورده باشی و تو خیابون عطسه کنی، مردم نگات می‌کنن ولی هیچی نمیگن. اما اگه دماغتو بگیری بالا، رسماً باید از ملت عذرخواهی کنی. فوت کردن بینی تو ملأ عام اونقدر بی‌ادبیه که ترجیح میدن کل مسیر قطار رو با صدای بوق بوق بینی طرف تحمل کنن تا اینکه یه نفر دستمال کاغذی دربیاره.

 

راستی، اگه فکر می‌کنی تو کشور خودت آشغال ریختن بده، ژاپن یه سطح دیگه‌ست. تو خیابون‌های توکیو حتی یه سطل زباله هم پیدا نمی‌کنی، چون مردم آشغالشونو میریزن تو جیبشون و میارن خونه. این قانون نانوشته رو همه بلدن. نتیجه این میشه که شهری با ۳۷ میلیون آدم، از اتاق عمل بیمارستان تمیزتره. ولی خب، ته سیگار رو ول کن، اگه یه دونه زباله از جیبت بیفته زمین، یه مامور شهرداری از ناکجا پیداش میشه و با یه نگاه کاری می‌کنه آرزو کنی کاش همون موقع دهن باز می‌کردی و عذرخواهی.

 

مبحث بعدی سرو صدا و آرامش عجیبشونه. تو متروی توکیو حرف زدن با صدای بلند مثل اینه که بری وسط کتابخونه داد بزنی دلم کباب می‌خواد. همه یا خوابن یا با گوشی ور میرن. تماس تلفنی؟ بی‌خیال شو. اگه گوشیت زنگ خورد و جواب دادی، پیرمردای ژاپنی با اون چشمای بادومیشون طوری نگاهت می‌کنن که انگار مادربزرگشونو وسط خیابون هل دادی. یه فرهنگ کامل حول سکوت شکل گرفته که واقعاً تحسین‌برانگیزه.

 

حالا برسیم به دستشویی‌های این مردم. صندلی توالتشون انقدر تکنولوژی داره که احتمالاً میتونه یه استارتاپ بزنه. گرمکن صندلی، آبپاش با فشار قابل تنظیم، باد گرم برای خشک کردن، حتی دکمه‌ای که صدای فلاش زدن رو پخش میکنه تا کسی نفهمه داری چیکار میکنی. همهٔ اینا خوبه، ولی وقتی اولین بار میری سرویس بهداشتی و این سفینه فضایی رو میبینی، نیم ساعت طول میکشه بفهمی دکمهٔ سیفون کدومه. جالبه بدونید بعضی از این توالت‌ها انقدر هوشمندن که وقتی وارد میشی درش باز میشه، ولی وقتی نشستی، یه موزیک آرامش‌بخش برات پخش می‌کنه.

 

موضوع غذا هم که دیگه یه دنیای موازی هست. سوشی چیزی نیست که تو ژاپن بخوری و زنده بمونی تا تعریف کنی، بلکه یه تجربهٔ نزدیک به مرگه. سرآشپزهای قدیمی انقدر سختگیرن که اگه چاپستیک رو اشتباه بگیری، غذاتو از جلوت برمیدارن. یه قانون هست که میگه نباید سوشی رو برعکس تو سس سویا بزنی، چون برنج رطوبت میگیره و از هم میپاشه. اگه این کارو بکنی، آشپز تا یه هفته افسرده میشه. واسابی رو هم هیچ‌وقت با سس سویا قاطی نکن، چون عملاً به آشپز توهین کردی که مزهٔ غذاش به اندازهٔ کافی خوب نیست.

 

از زندگی شبانه بگم که پر از داستان‌های عجیبه. کپسول‌های خواب دقیقاً همون چیزین که فکر می‌کنی: یه لونهٔ پلاستیکی به اندازهٔ تابوت که توش میخوابی. ولی خیلی شیک و مدرنه. یه بیزنس‌من ژاپنی ساعت ۳ شب جلسه داره، قطار دیگه راه نمیره، میره یه کپسول میگیره، فردا صبحم سرحال میره سر کار. هزینه‌اش هم از یه وعده رامن کمتره. این راه‌حل رو جدی بگو، چون واقعاً آدمای مست رو نجات میده که نصفه‌شب تو ایستگاه قطار نخوابن.

 

اگه برسیم به قوانین اجتماعی، بحث کارت ویزیت یه چیز دیگه‌ست. وقتی یه نفر بهت کارت ویزیت میده، باید با دو دست بگیری، تعظیم کنی، یه نگاه دقیق بهش بندازی و بعد بذاریش توی جاکارتی مخصوص. انداختن کارت تو جیب شلوار یعنی انداختن آبروی طرف تو فاضلاب. این تشریفات شاید مسخره به نظر بیاد، ولی تو دنیای تجارت ژاپن، ندونستنش یعنی رسماً وجود نداری.

 

یه نکتهٔ جالب دربارهٔ گربه‌ها. تو ژاپن گربه‌ها از سلبریتی‌ها هم معروف‌ترن. جزیره‌هایی هستن که جمعیت گربه‌ها از آدم‌ها بیشتره. گربه‌ها صاحب مغازه‌ها و رستوران‌ها هستن و مردم هم با کمال میل بهشون غذا میدن. حتی یه گربه بوده که رئیس رسمی یه ایستگاه قطار شد و بعد از مرگش، الههٔ اون ایستگاه اعلامش کردن. تو این کشور یه گربه میتونه رزومهٔ کاری داشته باشه ولی تو نه.

 

فصل گیلاس رو همه میشناسن، ولی چیزی که نمیدونن اینه که این شکوفه‌ها هیچ میوه‌ای نمیدن. فقط میان چند هفته دنیا رو قشنگ می‌کنن و میرن. ژاپنی‌ها اینو نماد زندگی میدونن و زیر این درختا پارتی میگیرن. یه سنت هست به اسم هانامی که یعنی تماشای شکوفه، ولی در واقع بهانه‌ایه برای مست کردن زیر آسمون صورتی. اگه صبح زود نیای زیر درخت جا بگیری، مجبوری از بالای سر بقیه نگاه کنی.

 

مسئلهٔ مُد و فشن رو اگه بخوای جدی بگیری، روانی میشی. منطقهٔ هاراجوکو تو توکیو جاییه که هرچی از ذهنت بگذره تو خیابون میبینی. از دخترایی که مثل عروسک‌های باربی لباس میپوشن گرفته تا پسرایی که مثل شخصیت‌های انیمه راه میرن. هیچ‌کس به کسی کاری نداره، همه دارن تو دنیای خودشون زندگی می‌کنن. این آزادی بیان تو پوشش، چیزیه که از یه جامعهٔ به شدت منظم انتظارش رو نداری.

 

در نهایت، چیزی که مغز آدمو میترکونه، میزان وقت‌شناسی و نظمشونه. قطار اگر یک دقیقه دیر کنه، مسئول ایستگاه از پشت بلندگو رسماً عذرخواهی می‌کنه و بهت یه برگه گواهی تأخیر قطار میده که ببری نشون رئیست بدی تا از حقوقت کم نکنن. صف‌ها خودبه‌خود تشکیل میشن، کسی هل نمیده، کسی سبقت نمیگیره. انگار یه برنامهٔ کامپیوتری تو مغزشون نصب شده که تنظیمات کارخونه‌ایش روی "تمدن ماکزیمم" گذاشته شده.

 

حالا بریم یه گوشهٔ دیگه از این فرهنگ رو ببینیم که شاید کمتر به چشم میاد. تو ژاپن، تنهایی یک سبک زندگی کاملاً پذیرفته‌شده‌ست. رستوران‌هایی هستن مخصوص کسایی که تنها غذا میخورن، با میزهای کوچیک که روبه‌روی صندلی‌ها یه دیواره تا کسی نگاهت نکنه. هیچ اشکالی نداره که یه نفر بشینه یه کاسه رامن رو تو سکوت محض نوش جان کنه، بدون اینکه مجبور باشه با کسی حرف بزنه. پارک‌های تنهایی هم هستن که مخصوص قدم زدن بدون همراه طراحی شدن. این یعنی احترام به حریم شخصی نه یه شعار، بلکه یه اصل جدیه.

 

یکی دیگه از فکت‌های جالب دربارهٔ سالمندهای ژاپنیه. جزیره‌ای هست به نام اوکیناوا که آدم‌هاش بیشترین طول عمر رو دارن. اونجا پیرمرد ۹۰ ساله میبینی که صبح پا میشه میره باغچه‌شو آب میده، بعدم میره ماهیگیری. راز طول عمرشون یه کلمه‌ست: ایکیگای. یعنی دلیلی برای بیدار شدن از خواب. همه یه هدف دارن، حتی اگه اون هدف فقط رسیدگی به یه گلدون باشه. بازنشستگی تو ژاپن یعنی شروع یه شغل جدید با سرعت کمتر، نه لم دادن رو مبل و نگاه به سقف.

 

یه چیز باحال دیگهٔ ژاپنی‌ها، جشن‌ها و فستیوال‌های عجیبشونه. یه فستیوال هست به اسم ناکیزومو که توش بچه‌های کوچیک رو میارن و کشتی‌گیرهای سومو روبروی هم نگهشون میدارن تا گریه کنن. هرکی زودتر و بلندتر گریه کنه، برنده‌ست. باور دارن که گریهٔ بلند بچه سلامت و خوش‌شانسی میاره. فکرشو بکن، یه بچهٔ یک ساله روبروی یه غول ۱۵۰ کیلویی ایستاده، اونم نقاب زده و داد میزنه، بعد ملت دست میزنن.

 

از مراسم چای هم نباید ساده گذشت. این مراسم یه ربع طول میکشه، ولی آماده‌سازیش سه ساعت زمان میبره. هر حرکت دست معنی خاصی داره، زاویهٔ چرخوندن فنجون باید دقیق باشه، حتی طریقهٔ نگاه کردن به چای قوانین داره. شیرینی کوچولویی که قبلش سرو میشه دقیقاً طوری طراحی شده که شیرینیش تعادل مزهٔ تلخ چای رو برقرار کنه. همه چی حساب‌شده‌ست، انگار یه مهندس شیمی نشسته این مراسم رو طراحی کرده.

 

حالا برعکس این همه دقت و نظم، یه پدیده هست به اسم مست‌شدن جمعی بعد از کار. ساعت ۹ شب تو ایستگاه شینجوکو ببینی کت و شلوارپوش‌ها تلوتلو میخورن و آواز میخونن کاملاً عادیه. مست شدن در جمع دوستانه و همکاران هیچ تابویی نداره، چون فرداش همه دوباره ساعت ۷ صبح با کراوات مرتب سرکار حاضر میشن انگار نه انگار. این دوگانگی بین انضباط روز و بی‌خیالی شب، یکی از رازهای حفظ تعادل روانی تو این جامعه‌ست.

 

نکتهٔ آخر، ارتباط شگفت‌انگیزشون با تکنولوژی و سنته. تو یه معبد ۴۰۰ ساله قدم میزنی، یه راهب بودایی میبینی که با آیپد داره سوترا میخونه. ربات‌ها تو فرودگاه راهنمای مسافران هستن، ولی تو خونه‌ها هنوز درهای کشویی کاغذی استفاده میشه. ماشین‌های فروش خودکار نوشیدنی گرم و سرد کنار هم میفروشن، ولی مراسم سنتی کادو دادن با کاغذهای خاص و گره‌های نمادین هنوز پابرجاست. این تلفیق رو هیچ جای دنیا نمیشه پیدا کرد.