باهاما
· 4 خرداد 17:52 · خواندن 6 دقیقه آدم فکر میکنه باهاما یعنی همون بهشت کارت پستالی که توش یه عالمه هتل لوکس و ساحل شنی سفید هست که عروس و دامادها توش عکس میگیرن. خب راستشو بخوای، این فقط یه تکه خیلی کوچیک از ماجراست. این مجمعالجزایر هفتصد تا جزیره و دوهزار و خوردهای صخرهٔ کوچیک و بزرگ داره که فقط سی تاشون آدم ساکن داره. یعنی عملاً اکثر نقاط این کشور دستنخورده و بکر مونده. حالا جالب اینجاست که تمام این جزیرهها از روی فلاتهای آهکی عظیمی ساخته شدن که طی میلیونها سال از اسکلت مرجانها و صدفهای ریز دریایی شکل گرفتن. این پایههای کربنات کلسیمی انقدر سفیده که نور آفتاب رو مستقیم از ته آب برمیگردونه بالا و نتیجهاش میشه اون آبی محشر و خیرهکنندهای که از فضا هم مشخصه. فضانوردها میگن باهاما یکی از معدود جاهای زمینه که وقتی از ایستگاه فضایی نگاه میکنی، انگار یه نگین فیروزهای درخشان رو مخمل آبی اقیانوس افتاده.
بیایم یه کم از عجایب زیستمحیطیش بگیم. احتمالاً داستان خوکهای شناگر به گوشت خورده. تو جزیرهای به اسم بیگ مِیجر کِی یه کلونی از خوکهای وحشی زندگی میکنن که هیچ ترسی از آب ندارن و با دیدن قایق توریستها، پارو میزنن میان سمتشون به این امید که یه لقمه خوراکی گیرشون بیاد. روایتهای مختلفی هست درمورد این که اینا چطور اومدن اونجا. یکی میگه ملوانها گذاشتنشون که بعداً بیان سراغشون ولی دیگه برنگشتن. یکی دیگه میگه از یه کشتی شکسته جون سالم به در بردن و شناکنان خودشون رو رسوندن به ساحل. هیچکی دقیقاً نمیدونه، ولی اینقدر بامزه و دوستداشتنی شدن که کل جهان رو کشونده به این تیکه از بهشت. تازه این فقط نوک قلهٔ یخه. تو یه جزیرهٔ دیگه به نام آلنز کِی، ایگواناهای راک ایگوانای باهامایی پرسه میزنن. این موجودات که گاهی طولشون به یه متر و نیم هم میرسه، ظاهری کاملاً ماقبل تاریخ دارن و فقط و فقط مختص همین نقطه از کرهٔ زمینان. رنگشون بسته به جزیرهشون فرق میکنه، مثلاً تو جزیرههای جنوبی میتونی ایگواناهای صورتی ببینی که تو تمام دنیا منحصربهفردن. چیزی که خیلیها نمیدونن اینه که این جانورای خونسرد شناگرهای قابلی هم هستن و میتونن مسافتهای نسبتاً طولانی بین صخرهها رو زیر آب طی کنن.
حالا از خشکی بزنیم به دل آب. یکی از اسرارآمیزترین نقاط باهاما یه جاییه به اسم دریاچهٔ جوشان یا همون بویلینگ هول. این پدیده در اصل یه گودال آبی عظیم تو دل جزیرهٔ کت است. موقع جزر و مد، آب با چنان قدرتی از میان کانالهای زیرزمینی و غارها به داخل و خارج این حفره کشیده میشه که یه گرداب غولآسا به همراه انبوهی حباب و کف درست میکنه. شدت جریان انقدر زیاده که انگار یه دیگ بزرگ آب جوش قل میزنه وسط دریاچه. بومیها میگن که یه هیولای دریاچهای توی اعماقش زندگی میکنه و این حبابها نفسهای غضبناک اونه. حقیقت اما به همان اندازه هیجانانگیزه: اینجا یکی از قویترین جریانهای جزرومدی دنیا رو داره که میتونه هر شناگری رو در چشم به هم زدنی به اعماق بکشه.
و اما بحث گودالهای آبی. باید بدونی که باهاما بالاترین تراکم گودالهای آبی در کل سیارهٔ زمین رو داره. این گودالها که مثل چاههای وهمانگیز تو دل آبهای کمعمق باز میشن، دریچهایان رو به گذشتهای که هیچ جا نمیتونی پیداش کنی. یکی از معروفترینهاشون گودال آبی دین هست. تصور کن یه دایرهٔ تقریباً کامل به قطر یک زمین فوتبال که آبهای فوقالعاده شفاف و آروم دورتادورش رو گرفتن. ناگهان این دایرهٔ آبی نفتی پررنگ ظاهر میشه و از یه عمق کم به ناگهان پرتگاه عمودیای شروع میشه که میره تا دویست متر پایینتر. جذابترین بخش ماجرا اما یه لایهٔ شیمیایی عجیب در عمق حدود بیست متریست. باکتریهایی که در این محیط تاریک و بدون اکسیژن زندگی میکنن، سولفید هیدروژن تولید میکنن و این گاز یه لایهٔ مات و شیری رنگ و سمی درست میکنه که انگار یه اقیانوس وارونه است. بالای این لایه دنیای زنده و پر از نور و ماهیهای رنگارنگه، ولی پایینش تاریکی مطلق و محیطی کشنده. غواصهای حرفهای که جرأت کردن از این لایهٔ مرگبار بگذرن، با صحنهای روبهرو شدن که نفسشون رو بند آورده: استالاکتیتها و استالاگمیتهای غولپیکری که از سقف و کف غار آویزون و ایستاده بودن. خب، این تشکیلات سنگی فقط و فقط در محیطهای خشک و هوای آزاد و طی صدها هزار سال به وجود میان، یعنی اینکه این غارها زمانی بالای سطح آب بودن و انسانهای اولیه احتمالاً توشون زندگی میکردن. در حقیقت، باهاما در دوران عصر یخبندان اصلاً جزیره نبوده، بلکه یه فلات خشک و پهناور و سرسبز بوده. بعد با آب شدن یخهای قطبی، سطح اقیانوس بالا اومد و این دنیای خشکی رو برای همیشه بلعید.
و این تازه اول راه کشف این گنجینههای غرقشدهست. درون این غارهای زیرآبی، باستانشناسها بقایای فسیلشدهٔ کروکودیلهای کوبایی، لاکپشتهای عظیم و حتی پرندههای غولپیکر منقرضشده رو پیدا کردن. مهمتر از همه، استخوانهای انسانهایی که مشخص نیست چطور و در چه شرایطی به این اعماق تاریک راه پیدا کردن. بعضی از جمجمهها روی طاقچههای سنگی طبیعی درون غار گذاشته شده بودن، انگار که کسی مراسم تدفین انجام داده باشه. تصور کن روی اون ساحل بهشتی وایسادی و لم میدی و زیر پات، دهها متر پایینتر، بقایای آیینهای کهن و استخوانهای نیاکانی خوابیده که هزاران سال پیش در همین نقطه راه میرفتن و نفس میکشیدن.
از دل این آبهای عمیق یه خرده بیایم بیرون، میرسیم به فرهنگ خاص و پرهیاهوی باهاماییها. مثلاً جشن باکسینگ دِی و جونکانو که روز بعد از کریسمس برگزار میشه، یه فستیوال خیابانی عظیم با طبلهای آفریقایی، زنگهای گاوی، سوت و شیپور و لباسهای دستدوز از کاغذ رنگی و پرهای درخشانه. این سنت مستقیماً از دوران بردهداری میاد، زمانی که به بردگان در روز کریسمس مرخصی میدادن تا برن دیدن خانوادههاشون. اونها هم از این فرصت استفاده میکردن و با موسیقی و رقص، فرهنگ سرکوبشدهٔ آفریقایی خودشون رو زنده نگه میداشتن. این روحیهٔ شاد و سرسخت توی جایجای زندگی باهاماییها جاریه.
یه چیز دیگه که خیلی جالبه، معماری خونهای قدیمی با اون شیروانیهای چوبی و ایوانهای بزرگ و رنگهای پاستلی بامزهست. اینا فقط برای قشنگ بودن نیست. شهر تاریخی ناسائو پر از این خونههاست که بهش میگن معماری وفادارگرایان. بعد از انقلاب آمریکا، وفادارماندهها به تاج بریتانیا اومدن به باهاما و سبک خونهسازی خودشون رو آوردن که برای هوای گرم و طوفانی اون منطقه طراحی شده بود. ایوانهای بزرگ برای سایه و جریان هوا، سقفهای بلند برای خنک موندن خونه و کرکرههای چوبی برای محافظت از طوفانهای سهمگین گرمسیری.
خلاصه اینکه باهاما اصلاً فقط اون تصویر کارت پستالی صاف و ساده نیست. یه دنیای پیچیده و پر از تناقضه. یه طرفش خوکهای بامزهای هستن که باهات شنا میکنن، یه طرف دیگهش گودالهای تاریکی که استخوانهای باستانی رو در دل خودشون حفظ کردن. روی زمینش جشنهای پرسروصدا و موسیقی و رنگه، زیر زمینش سکوت محض و تاریکی ابدی. شاید همینه که اینقدر آدم رو جذب میکنه. مثل یه کتاب مرموز میمونه که جلدش عکس یه ساحل آروم و نخل و غروب آفتابه، اما وقتی بازش کنی، پر از داستانهای ماجراجویانه و غارهای مخفی و گنجهای فراموششدهست.